فضائل امیرالمومنین

حکایتی جالب

۱۴۰۲/۱۱/۱۲بازدید: 7
حکایتی جالب

خلاصه مطلب

در حالات مرحوم کاشف الغاء آورده اند که ....

در حالات مرحوم شیخ جعفر کبیر کاشف الغطاء که از بزرگانِ علما در قرن سیزدهم و ساکن نجف اشرف بوده، آمده است:

در یکی از شب ها برای «تهجّد» برخاست و فرزند جوانش را از خواب بیدار کرد و فرمود: 

برخیز به حرم مطهّر مشرّف شده و در آن جا نماز بخوانیم. 

 

فرزند جوان که برخاستن از خواب در آن ساعتِ شب برایش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: 

من فعلاً مهیّا نیستم شما منتظر من نشوید؛ بعداً مشرّف می شوم.

 

ایشان فرمودند: 

نه، من این جا ایستاده ام؛ مهیّا شو که با هم برویم. 

فرزند به ناچار از جا برخاست و وضو گرفت و با هم راه افتادند. کنار درِ صحنِ مطهّر که رسیدند، آنجا مرد فقیری را دیدند که نشسته و دست نیاز به طرف مردم دراز کرده است. آن عالم بزرگوار ایستاد و به فرزندش فرمود: 

این شخص در این وقتِ شب برای چه این جا نشسته است؟ 

 

فرزند گفت: برای گدایی از مردم!

فرمود: چه مقدار ممکن است از رهگذاران نصیب او گردد؟ 

گفت: احتمالاً یک تومان (به پول آن زمان). 

 

مرحوم کاشف الغطاء فرمود: فرزندم! درست فکر کن و ببین این شخص برای مبلغ بسیار اندک و کم ارزش دنیا(آن هم محتمل)، در این وقت شب از خواب و آسایش خود دست برداشته و آمده در این گوشه نشسته و دست تذلّل به سوی مردم  دراز کرده است. 

 

آیا تو به اندازه ی این شخص به وعده های خدا درباره ی سحر خیزان و متهجّدان اعتماد نداری که فرموده است: «فَلا تَعلَمُ نَفسٌ مَّا أُخفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعیُنٍ» - هیچ کس نمی داند چه پاداش های مهمّی که مایه ی روشنی چشم هاست برای آنها نهفته شده –          (سجده/17).

 

گفته اند آن فرزند جوان از شنیدن این گفتار پدرِ زنده دل خود چنان تکان خورد و تنبّه یافت که تا آخر عمر از شرف و سعادت بیداری آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترک نشد.

اشتراک‌گذاری این مطلب:

نظرات کاربران (0)

دیدگاه خود را بنویسید

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

همین حالا عشقعلی را نصب کنید

دسترسی به تمام امکانات به صورت رایگان. با 100 هزار کاربر عشقعلی همراه شوید