سلمان فارسی (عاشقی که از اهل بیت شد!)

خلاصه مطلب
در طلیعه ذکر و توصیف مقامات معنوی
آن جویندۀ حق، آن رسیده به اوج یقین، آن برادر مهاجر و انصار، آن غمخوار مسلمان، آن صاحب علم و حلم و ایمان، آن محبّ اهل بیت رسول الله (صلّیاللهعلیهوآله)، آن وفادار امیرالمؤمنین علی (علیهالسّلام)، سلمان فارسی رضواناللهتعالیعلیه.
و سلمان را با علی (علیهالسّلام) محبتی بود عظیم و مودتی بود قدیم؛ به هنگام رحلت او، امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) فرمود: «... مَعَاشِرَ اَلنَّاسِ أَعْظَمَ اَللَّهُ أَجْرَكُمْ فِي أَخِيكُمْ سَلْمَانَ ...» [i]؛
ای مردمان، خداوند اجر شما را در مصیبت برادرتان سلمان بزرگ گرداند.
پس علی (علیهالسّلام) جامه و عمامه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) درپوشید و با قنبر از مدینه روی به مدائن نهاد.
سرّ طیالارض مولا در احتضار سلمان و وداع در مدائن
و سلمان پیش از وفات به «زاذان» گفته بود که: آن کس مرا غسل دهد و کفن کند همان کس باشد که رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) را غسل داده و کفن کرده است.
«زاذان» این سخن شنیده بود و در خاطر داشت. چون سلمان وفات یافت، ناگاه صدای پای کسی از پشت در بشنید. برخاست و در بگشود. علی (علیهالسّلام) بود و قنبر به همراهش. از مدینه به طیّالارض آمده بودند تا سلمان را غسل دهند و کفن کنند، حضرت وارد خانه شد و روانداز از صورتش برگرفت .سلمان به چهره امام لبخند زد. امام فرمود: «خوش به حالت! وقتی که پیامبر خدا را ملاقات کردی به او بگو که از دست قومت چه بر سر برادرت آمد.» [2]
و این قصه خود حکایت آن محبت و عشقی ست که مرگ را حجابی نیست میان عاشق و معشوق.
ابیات منسوب به امیرالمؤمنین (ع) بر مزار سلمان
نقل است که علی (علیهالسّلام) بر قبر سلمان به دست خویش این ابیات نوشت:
وَفَدْتُ عَلَى الْکَرِیمِ بِغَیْرِ زَادٍ مِنَ الْحَسَنَاتِ وَ الْقَلْبِ السَّلِیمِ
وَ حَمْلُ الزَّادِ أَقْبَحُ کُلِّ شَیْءٍ إِذَا کَـانَ الْوُفـُودُ عَلَى الْکَـرِیمِ
بر کریمی وارد شدم بیآنکه زادی از حسنات و دلی سلیم با خود داشته باشم
و چون بر کریم وارد شدن باشـد، بـردن زاد و توشـه زشتترین کـار است.
حقیقت مهر علی (ع) در کلام نبوی و ثبات قدم در آزمون سقیفه
و محبت سلمان به علی (علیهالسّلام) از محبت او به رسول (صلّیااللهعلیهوآله) خدا جدا نبود.
چون سبب شدت محبت سلمان به علی (علیهالسّلام) را پرسیدند. گفت: رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) فرمود:
« مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً فَقَدْ أَحَبَّنِي وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اَللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِيّاً فَقَدْ أَبْغَضَنِي وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اَللَّهَ .»[3]
« هر که علی (علیهالسّلام) را دوست دارد مرا دوست داشته است و هر که مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است؛ و هر که علی (علیهالسّلام) را دشمن دارد مرا دشمن داشته است و هر که مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته است.»
پس سلمان مولا علی (علیهالسّلام) را نه از آن روی دوست میداشت که دوستی دنیا باشد؛ بلکه او را به اجابت امر خدا و رسول (صلّیاللهعلیهوآله) دوست میداشت.
استواری سه یار باوفا در فتنه ارتداد
و چون رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) از جهان برفت، مردمان را طریقت دگرگون شد؛ اما سلمان راه خویش گم نکرد.
نقل است که سلمان و مقداد و ابوذر، به فرمان علی (علیهالسّلام) و حمایت از وصایت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) سرهای خویش تراشیدند و از کسانی بودند که پس از رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) از علی (علیهالسّلام) روی برنتافتند. سلمان در آن هنگام از مخالفان سختِ ابوبکر بود و خلافت غاصب را که به جای علی (علیهالسّلام) نشسته بود، بر حق نمیدانست.[4]
و امام باقر (علیهالسلام) در وصف ایمان او به مولا فرمود:
« اِرْتَدَّ اَلنَّاسُ بَعْدَ اَلنَّبِيِّ إِلاَّ ثَلاَثَةَ نَفَرٍ: اَلْمِقْدَادُ بْنُ اَلْأَسْوَدِ وَ أَبُو ذَرٍّ اَلْغِفَارِيُّ وَ سَلْمَانُ اَلْفَارِسِيُّ ، ثُمَّ إِنَّ اَلنَّاسَ عَرَفُوا وَ لَحِقُوا بَعْدُ.»[5]
مردمان پس از پیغمبر (صلّیاللهعلیهوآله) مرتد شدند مگر سه تن: مقداد و ابوذر و سلمان؛ و پس از اندکی مردمانی دیگر نیز به حق بازگشتند .
پس سلمان از آن سه بود که در آن فتنه پای نلغزاند و بر رهی که آن را راه رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) میدانست، ثابت قدم بماند.
خطبهٔ کوبنده و هشدار تاریخی در ضرورت خلافت امیرالمؤمنین (ع)
و سلمان در دفاع از مولایش علی بن ابی طالب (علیهالسّلام) خاموش نبود.
نقل است که گفت:
« آگاه باشید که شما آرزوهایی در سر دارید که از پس آن گرفتاریهای بسیار خواهد بود. بدانید که علی (علیهالسّلام) معدن علم است و گنجینه آگاهی به خواستههای شما. کلام او فصل الخطاب است و راه او راه هارون بن عمران (علیهالسّلام) .
و رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله) به او فرموده است: تو وصی و جانشین من در میان اهل بیت (علیهمالسّلام) منی و جایگاه تو نزد من همچون جایگاه هارون نزد موسی (علیهالسّلام) است.
اما شما راه گذشتگان و روش جاهلیت را زنده کردید و به راه خطا رفتید. قسم به آن کس که جان سلمان در دست اوست، به سبب نقض عهد و تبدیل وصیت رسول خدا (صلّیاللهعلیهوآله)، حال شما روز به روز بدتر خواهد شد و به سرنوشت بنیاسرائیل گرفتار خواهید گشت.
آگاه باشید که اگر علی (علیهالسّلام) را جامه خلافت و ولایت میپوشاندید، به خدا سوگند از زمین و آسمان بهره میگرفتید و به برکت عدل او روزی میخوردید.
پس شما را بیم میدهم که گرفتار خواهید شد و روزنههای امید و رجاء بر شما بسته خواهد گشت. و من از این ساعت شما را ترک میکنم و رشتههای پیوند و دوستی و برادری دینی میان خویش و شما را پاره میکنم.»[6]
و سلمان تا آخر عمر از این طریق بازنگشت و از دفاع علی (علیهالسّلام) دست برنداشت.
درجات والای ایمان و شرافت نماز بر پیکر صدیقه طاهره (س)
و نیز او را مقاماتی دیگر بود.
از امیرالمؤمنین (علیهالسّلام) نقل کردهاند که فرمود:
« زمين براي هفت نفر آفريده شده است ديگران باحترام آنان روزي بدست مي آورند و باران بر آنان ميبارد و پيروزي بر دشمنان نصيبشان ميگردد ابوذر است و سلمان و مقداد و عمار بن ياسر و حذيفه و عبد الله بن مسعود و من كه پيشواي آنانم و آنان افرادي هستند كه بر جنازه حضرت فاطمه زهرا (سلاماللهعلیها) نماز خواندند.» [7]
و امام صادق علیهالسلام فرمود: « که ایمان ده درجه است؛ مقداد به درجه هشتم رسیده است و ابوذر به درجه نهم و سلمان به درجه دهم ایمان.» [8]
جلوههای زهد بیمانند، قناعت و سبکباری در آستانه مرگ
و سلمان مرد دنیا نبود.
نقل است که مقرری او پنج هزار درهم بود و همه را صدقه میداد و خود از دسترنج خویش روزی میخورد. و او را عبایی بود که نیمی از آن زیرانداز او بود و نیم دیگر روانداز او.»[9]
و ابن ابیالحدید نقل کرده است که سلمان خانه نداشت.
مردی گفت: «ای سلمان، خانهای برایت بسازم تا در آن سکونت کنی؟»
گفت: «مرا به خانه حاجت نیست».
مرد چندان اصرار کرد تا خانهای برای او ساخت؛ خانهای که طول و عرض و ارتفاع آن از قامت سلمان بیشتر نبود. [10]
و مسعودی گفته است که سلمان جامه پشمین میپوشید و بر الاغی بیپالان سوار میشد و نان جو میخورد و مردی متعبد و زاهد بود.
چون مرگ او نزدیک شد، سلمان بگریست.
سعد وقاص سبب پرسید.
سلمان گفت: از رسول خدا شنیدم که میفرمود: در قیامت گردنهای است که از آن جز سبکباران نگذرند؛ و من اکنون پیرامون خویش چیزهای بسیار میبینم.
سعد گفت: به خانه سلمان نگریستم. چیزی ندیدم مگر دواتی و مشک آبی و آفتابهای. [11]
و این بود زهد سلمان؛ که بسیار داشت و بسیار بخشید، و اندک داشت و بدان خشنود بود.
پیوند علم و عمل و هجرت در جستوجوی حقیقت مطلق
و سلمان را عبادت بود، اما عبادت او از روی جهل نبود.
او مردی بود که علم را با عمل جمع کرده بود و حرکات و سکنات خویش بر فهم و شناخت نهاده بود. روزه میداشت و شب زنده میداشت و کار میکرد و بندگی میکرد؛ و عبادت او عبادت مردی بود که معنی عبادت را شناخته باشد. [12]
و این شناخت آسان به دست نیامده بود.
سلمان سالهای بسیار در طلب حقیقت و جستوجوی ادیان گذرانده بود و راهها پیموده بود و در هر راه چیزی طلب کرده بود؛ تا سرانجام با دیدهای باز و دلی تشنه به محضر رسول خدا صلیاللهعلیهوآله رسید.
و چون مسلمان شد، مجالس خاص با رسول خدا داشت و از علم او بهره میگرفت.
نقل کردهاند که سلمان را لقمان حکیم خواندهاند و او را عالم به علوم پیشینیان و آیندگان و محدث دانستهاند.[13]
و هر که چنین در طلب حق رفته باشد، چون حق را بیابد، از آن روی نگرداند.
نشان افتخار «سلمان منّا اهلالبیت» و غروب آفتاب وجودش در مدائن
و محبت سلمان با خاندان رسول یکسویه نبود.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله نیز او را دوست میداشت.
نقل است که در جنگ خندق، چون سلمان رأی حفر خندق داد و رسول خدا آن رأی را پذیرفت، مهاجران گفتند: «سلمان از ماست.»
و انصار گفتند: «سلمان از ماست.»
هر گروه او را از خویش میشمرد.
رسول خدا صلیاللهعلیهوآله فرمود:
«... سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ اَلْبَيْتِ »
سلمان از ما اهل بیت است.[14]
و نقل است که رسول خدا فرمود:
« پروردگارم مرا به دوستی چهار کس فرمان داده است؛ که خدای تعالی ایشان را دوست میدارد: علی، ابوذر، مقداد و سلمان.» [15]
و درباره او گفتهاند که همه مردمان مشتاق بهشتاند و بهشت مشتاق سلمان. [16]
و سرانجام سلمان محمدی دعوت حق را لبیک گفت و در مدائن، نزدیک بغداد، به خاک رفت.
و مزار آن یار باوفا و عالم بزرگوار، زیارتگاه شیعیان و عاشقان دین اسلام است.[17]
سلمان رفت، اما آنچه او در طلب آن بود نرفت؛ و آن راهی که به جستوجوی آن سالها رنج برد، در یاد مردمان بماند.
رحمةالله علیه.
[i] - بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد۲۲ , صفحه۳۷۲.
[2] - ابن شهرآشوب مازندرانی، محمد بن علی، مناقب آل ابیطالب (علیهالسلام)، ج۲، ص۱۳۱، قم، نشر علامه، چاپ اول، ۱۳۷۹ق.
[3] - مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج9 : ص135. - الصراط المستقيم إلی مستحقی التقديم , جلد۱ , صفحه۱۹۸.- جامع الأخبار ج۱ ص۱۴- و ج۱ ص۱۸۲.
[4] - الإحتجاج: ترجمۀ جعفری، ج ۱، ص: ۲۵۱.
[5]- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار علیهم السلام , جلد۳۴ , صفحه۲۷۴.
[6] - الإحتجاج: ترجمۀ جعفری، ج ۱، ص: ۲۵۱.
[7] - الخصال، ج 3، ص 360. « خُلِقَتِ اَلْأَرْضُ لِسَبْعَةٍ بِهِمْ يُرْزَقُونَ وَ بِهِمْ يُمْطَرُونَ وَ بِهِمْ يُنْصَرُونَ أَبُو ذَرٍّ وَ سَلْمَانُ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ عَمَّارٌ وَ حُذَيْفَةُ وَ عَبْدُ اَللَّهِ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ عَلِيٌّ (ع) وَ أَنَا إِمَامُهُمْ وَ هُمُ اَلَّذِينَ شَهِدُوا اَلصَّلاَةَ عَلَى فَاطِمَةَ (ع) »
[8] - روضة الواعظین ج۲ ص۲۸۰.- بحار الأنوار ج۲۲ ص۳۴۱. - بحار الأنوار ج۹۹ ص۲۹۱.
[9] - شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۸، ص ۳۵۹.
[10]- شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید، ج ۱۸، ص ۳۵۹.
[11] - مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۱۴.
[12] - اسدالغابة، ج ۲، ص ۳۳۱؛ رجال کشی، ص ۱۶؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۳۴۷.
[13] -اسدالغابة، ج ۲، ص ۳۳۱؛ طبقات الکبری، ج ۴، ص ۸۳.
[14] - بحار الأنوار , جلد۲۰ , صفحه۱۸۹ .
[15] - الخصال، ج 2، ص 253. « أَنَّ رَسُولَ اَللَّهِ قَالَ إِنَّ اَللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَنِي بِحُبِّ أَرْبَعَةٍ فَقُلْنَا يَا رَسُولَ اَللَّهِ مَنْ هُمْ سَمِّهِمْ لَنَا فَقَالَ عَلِيٌّ مِنْهُمْ وَ سَلْمَانُ وَ أَبُو ذَرٍّ وَ اَلْمِقْدَادُ وَ أَمَرَنِي بِحُبِّهِمْ وَ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ يُحِبُّهُمْ .
بريده گويد: رسول خدا فرمود: خداي عز و جل مرا فرمود كه چهار نفر را دوست بدارم عرض كرديم يا رسول الله آنان كيانند نامشان را بفرماييد فرمود: علي يكي از آنان است و سلمان و ابو ذر و مقداد كه خداوند مرا بدوستي اينان امر فرموده و مرا خبر داده كه خداوند نيز اينان را دوست ميدارد. »
[16] - اسد الغابه، ج 2، ص 331؛ بحارالانوار، ج 22، ص 331.
[17] - اعیان الشیعة، ج ۷، ص ۲۸۰.
نظرات کاربران (0)
دیدگاه خود را بنویسید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!