عدی بن حاتم طائی؛ وفاداری + جانفشانی به عشق علی

خلاصه مطلب
عَدِیّ بن حاتِم طائی (درگذشت ۶۷ یا ۶۸ ق.)، فرزند حاتم طائی، از صحابه پیامبر(ص) و از برجستهترین و باوفاترین اصحاب امام علی(ع) بود که در جنگهای جمل، صفین و نهروان تا پای جان در رکاب مولا ایستاد.
او همان شیفتهٔ حق است که مهر علی علیهالسلام را بر پیوند خونی ترجیح داد؛ تا آنجا که چون فرزندش علیه مولا شمشیر کشید، از او تبری جست و فرمود: «آن که بر خلاف علی نفسی برآرد، سگ را بر او ترجیح دهم!»
سرگذشت او حکایت مردی است که نه شوکت ریاست نصرانیت و نه شمشیر دشمن در میدان و نه تطمیع دربار شام نتوانست ذرهای از پیوند جانش با حیدر کرار بکاهد.
مقاله زیر با ادبیات کهن داستان این عاشق امیرالمونین (علیه السلام) را بیان می کند
ذکر شیدایی و گذشتن از فرزند در پیشگاه ولایت
نقل است که وی را پسری بود؛ و آن پسر در جنگ، مردی از یاران علی علیهالسلام را کشت و گریخت. پدر چون خبر شنید، نزد علی علیهالسلام رفت و گفت: «به خدای، اگر این ساعت پسر خویش بیابم، او را به قصاص آن مرد حنظلی بازکشم؛ و اگر خبر مرگش به من رسد، اندیشمند نگردم.» آنگاه گفت: «زید آنگاه پسر من بود که خدمت و رضای تو داشت؛ و دوست من آن تواند بود که دوست تو باشد، و آن که بر خلاف تو نفسی برآرد، سگ را بر او ترجیح دهم.»[1]
او که بود که عشق علی را بر پیوند فرزند مقدم داشت؟ و این عهد از کجا در دل او چنین ریشه گرفته بود؟
آن پرورده در ارادت، آن یافته از او سعادت، آن گواه روز غدیر، آن استوار در جنگ و کارزار، آن که سرّ اسرار لیلة الهریر شنیده، آن که مهر مولا به جان و دل پرویده، و آن که سخاوتِ پدر در راه عشق علی علیهالسلام بذل کرده بود و جان فرزند خویش بر آستان او نهاده. عدی بن حاتم رضوان الله تعالی علیه.
از ریاست قبیله طی تا اسلامآوردن به دست رسول خدا (ص)
پدرش حاتم طائی بود، که سخاوتش در میان عرب مثل شده بود. و عدی در روزگار جاهلیت رئیس قبیله طی بود و بر دین نصاری میزیست. چون آوازه رسول خدای صلیاللهعلیهوآله برخاست، از بیم آنکه ریاست از دستش برود، با خاندان خویش به شام گریخت و به همکیشان نصرانی خود پیوست.[2]
اما تقدیر، حادثهای کوچک را سبب آن کرد که در دل او چراغی دیگر افروخته شود؛ و آن چراغ، عشق علی علیهالسلام بود. از آن پس، این محبت در دل او جای گرفت و هرچه روزگار بر او گذشت، نه از آن کاسته شد و نه دست از عهد خویش برداشت؛ نه در میدان جنگ و نه در کاخ دشمن.
نقل است که خواهرش سفانه در میان اسیران قبیله طی به مدینه آورده شد. چند روز پیاپی از رسول خدای صلیاللهعلیهوآله خواست که بر وی منت نهد و آزادش کند. روز سوم، چون از اجابت نومید بود، علی علیه السلام را دید که پشت سر پیغمبر ایستاده بود و به او اشارت کرد که برخیز و سخن خویش بازگو.
سفانه با احترام و تجهیز کامل آزاد شد و رهسپار شام گردید. چون به نزد برادر رسید، او را گفت:
«اگر خیر دنیا و آخرت خواهی، هر دو نزد محمد (صلیاللهعلیهوآله) است؛ گر او پادشاه باشد یا رسول.»
عدی این سخن بشنید و در دل خویش جای داد. پس به مدینه رفت و مسلمان شد.
رسول خدای صلیاللهعلیهوآله او را گرامی داشت؛ چنانکه بالشی برای او نهاد و خود بر خاک نشست. عدی چون این بدید، با خود گفت: «این رفتار پادشاهان نیست.»[3]
پس رسول خدا صلیاللهعلیهوآله او را برای گردآوردن زکاتِ قبیله طی و بنیاسد فرستاد؛ و این خود نشان اعتماد او بر این تازهمسلمان بود.
پیمان غدیر و ثبات قدم در فتنه جمل
نقل است که چون فتنه جمل برخاست و علی علیهالسلام با ناکثین روبهرو شد، عدی از نخستین کسانی بود که در رکاب او ایستاد.[4]
در زمین قدید، قوم خویش را گفت:
«من در زمان رسول اسلام صلیاللهعلیهوآله اسلام آوردم و اکنون که گروهی بیعت امیرالمؤمنین علیهالسلام را شکستهاند، به یاری او آمدهایم.»[5]
علی علیهالسلام فرمود:
«خدای از جانب اسلام و اهلش شما را پاداش نیک دهد.»
گویند که عدی بیست سال پیش از آن، در غدیر خم حاضر بود؛ آن روز که رسول خدای صلیاللهعلیهوآله دست علی علیهالسلام را برافراشت و فرمود:
«من کنت مولاه فهذا علی مولاه.»
سالها گذشت. روزی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از یاران خواست هرکس آن روز را دیده است برخیزد و گواهی دهد. عدی از جمله هفده تن بود که برخاستند و شهادت دادند. و این بصیرتِ دل بود که ریشه بسیاری از استواریهای او شد.[6]
حماسهآفرینی در جنگ صفین و امتحانهای سخت
نقل است که هنگامه جنگ صفین در لیلة الهریر، چون صفها در هم شکست و بسیاری از یاران از مولا جدا افتادند، عدی در میانه انبوه کشتگان قدم نهاد، تا علی علیهالسلام را میان نیزهداران قبیله ربیعه یافت.
گفت:
«ای امیرالمؤمنین، اکنون که تو زندهای، کار آسان است. به جنگ ادامه ده که هنوز دلیرانی در میان ما ماندهاند.»
علی علیهالسلام فرمود: «نزدیک آی.»
عدی نزدیکتر شد؛ چنانکه گوش بر لب مولا نهاد. علی علیهالسلام در گوش او فرمود:
«آنان که امروز با مناند فرمانم نمیبرند، و معاویه را کسانی است که فرمانش میبرند و نافرمانی نمیکنند.»
این سخن را امیرالمؤمنین با عدی در میان نهاد و بس.
پس روی به قبیله ربیعه کرد که در کنارش میجنگیدند و فرمود:
«شما زره و نیزه مناید.»
و عدی با پرچم خویش از پس او به میدان رفت و رجز خواند:
«آیا پس از کشته شدن عمار و هاشم، دیگر امیدی به زندگی داریم؟ دیروز از سر پشیمانی انگشتان به دندان گزیدیم؛ امروز نباید دندان ندامت بفشاریم، که هیچکس از مرگ ایمن نیست.» [7]
و اینچنین بود که محبت او به مولا تنها سخنی بر زبان نبود؛ بلکه در هر امتحانی، خود را آشکار میکرد.
ماجرای خیانت فرزند (زید بن عدی) در صفین
نقل است که در صفین، پسرش زید، دایی خویش حابس را که در صف معاویه میجنگید کشته یافت. پس در کشاکش اندوه، مردی از یاران علی علیهالسلام را که حابس را کشته بود، بکشت و هراسان به نزد معاویه گریخت.
عدی نزد مولا علی آمد و گفت:
«یا امیرالمؤمنین، از پسرم چنین کاری منکر برفت و حرکتی خارج از خویش در وجود آمد که در این جهان بدنام و در آخرت بدفرجام گشت، و من از این عظیم، ناخوشدل و شرمسارم. اما چون منزلت تو نزد حق و قربتی که در خدمت مصطفی صلیاللهعلیهوآله داری به یاد آرم، و لطف و شفقت تو بر خود برمیاندیشم، خوشدل میشوم و یقین دارم که آن بیچاره را روز قیامت شفاعت کنی.
و به خدای که اگر این ساعت پسر خویش بیابم، او را به قصاص آن مرد حنظلی بازکشم، و اگر خبر مرگش به من رسد اندیشمند نگردم؛ که زید آنگاه پسر من بود که خدمت و رضای تو داشت، و دوست من آن تواند بود که دوست تو باشد، و آن که بر خلاف تو نفسی برآرد، سگ را بر او ترجیح دهم.»
چون به بدخواه دولت تو رسم گر به کس دارمش لئیم کسم
و گویند زید نیز در پشیمانی از کرده خویش اشعاری سرود. [8]
بصیرت در ماجرای نیزه کردن قرآنها و حکمیت
گویند که در همان صفین، چون سپاه شام قرآنها بر سر نیزه کردند، بسیاری آن را فریب ندیدند؛ اما عدی خدعه را بشناخت و خواهان ادامه حرب بود.
با این همه، چون رأی مولا بر حکمیت قرار گرفت، رأی خویش را به امر او نهاد.
و چون در حکمیت ابوموسی اشعری به نیرنگ عمروعاص فریفته شد و گروهی خشمگین خواستند بیاجازه به جنگ بازگردند، عدی مانع شد و گفت:
«کارزار بیرخصتِ امامِ مفترض الطاعه جایز نیست.» [9]
نقل است که چون علی علیهالسلام به شهادت رسید، معاویه روزی عدی را نزد خویش خواند و از او خواست علی علیهالسلام را وصف کند.
عدی نخست خواست که او را از این سخن معاف دارند. معاویه اصرار کرد.
پس گفت:
«به خدای، بلندهمت و نیرومند بود؛ به حق سخن میگفت و به عدالت حکم میکرد؛ حکمت از اطرافش میجوشید و دانش از جوانبش میتراوید؛ از دنیا و زیورهایش بیزار بود و با تنهایی شب انس میگرفت.
به خدا قسم، شبی دیدمش در محرابش ایستاده، اشکش بر محاسنش روان، و میگفت:
«ای دنیا، آیا خودنمایی میکنی یا به من روی آوردهای؟ برو دیگری را فریب ده؛ تو را سهطلاقه کردم که دیگر بازگشتی نیست».»
معاویه بگریست و اشک به آستین گرفت و گفت:
«در فراقش چگونه صبر میکنی؟»
عدی گفت:
«به صبر مادری که فرزندش را در دامانش سر بریده باشند؛ نه اشکش بازایستد و نه نالهاش آرام گیرد.»[10]
نقل است که در روز جمل، چون علی علیهالسلام فرمود شتر عایشه را از پای درآورند، عدی همراه مالک اشتر و عمار یاسر و محمد بن ابیبکر در صف مقدم بود.
آنجا با عبدالله بن حکیم بن حزام، پرچمدار قریش، درآویخت.
مالک اشتر گفت:
«عدی و عبدالله را دیدم چون دو شیر به هم درآویخته؛ به کمکش شتافتم و او را بکشتیم.»
اما پیش از آن، عبدالله بر عدی نیزه زده و چشم او را معیوب کرده بود.[11]
و در همان روز، پسری دیگر از عدی نیز در رکاب علی علیهالسلام به شهادت رسید.
اما این هزینۀ سخت نیز عزم او را در همراهی مولا اندک خللی نداد.
نقل است که در صفین، علی علیهالسلام فرماندهی قبایل طی و قضاعه را یکجا به عدی سپرد. [12]
وفاداری به امیرالمؤمنین (ع) در روزگار غربت کوفه
نقل است که دو سال بعد، چون سپاه شام به فرماندهی نعمان بن بشیر و به تحریک معاویه بر یکی از کارگزاران علی علیهالسلام در عینالتمر شبیخون زد و مولا از کوفیان یاری خواست، اندکی پاسخ دادند.
علی علیهالسلام با اندوه بر منبر رفت و فرمود:
«گرفتار کسانی شدهام که چون فرمان دهم، اطاعت نمیکنند.»
عدی برخاست و گفت:
«این، به خدای، خذلان است! آیا بر این بیعت کردهایم؟»
سپس نزد مولا رفت و گفت:
«همراه من از طی هزار مردند که نافرمانیام نمیکنند؛ اگر خواهی، با ایشان حرکت کنم.»
علی علیهالسلام فرمود:
«نمیخواهم یک قبیله را در برابر همه عرب عرضه کنم؛ اما تو به نخَیله رو و آنجا اردو زن.»
عدی چنان کرد.
و چون خبر پیروزی رسید، علی علیهالسلام در برابر مردم کوفه فرمود:
«این پیروزی، به حمدالله، عنایت خداست؛ و مایۀ نکوهش بیشتر شماست.» [13]
نقل است که این دفاع به سخن نیز پس از شهادت مولا ادامه یافت.
پایداری در کاخ شام و دفاع شجاعانه از نام علی (ع)
روزی عدی نزد معاویه بود و ابنزبیر نیز حاضر بود. ابنزبیر به تمسخر او را گفت:
«ای اباطریف، کدام روز چشمت را باختی؟»
عدی بیدرنگ گفت:
«همان روز که پدرت گریخت و کشته شد، و اشتر بر پشتت نیزه زد و بگریختی. آن روز من با حق بودم و تو با باطل.» [14]
پیشگامی در بیعت با امام حسن مجتبی (ع)
نقل است که پس از شهادت مولا، امام حسن علیهالسلام مردم کوفه را به مسجد خواند و از ایشان خواست به نخَیله روند.
خاموشی سنگینی بر مجلس افتاد و کسی پاسخ نداد.
عدی برخاست و فریاد زد:
«سبحانالله! من پسر حاتمم؛ چه زشت است این خاموشی که امام خود و پسر دختر پیغمبرتان صلیاللهعلیهوآله را پاسخ نمیگویید! سخنوران قوم مضر کجایند؟ از عقوبت خدای و ننگ و عار بیم ندارید؟»
سپس روی به امام حسن علیهالسلام کرد و گفت:
«خدای آنچه به صلاح توست ارزانیات دارد. سخنت را شنیدیم و اطاعت کردیم. اینک آهنگ لشکرگاه خویش دارم؛ هرکه خواهد با من آید.»
پس نخستین کس بود که از مسجد بیرون رفت و در نخَیله خیمه زد.
از پی او قیس بن سعد بن عباده انصاری و معقل بن قیس ریاحی و زیاد بن صعصعه تیمی نیز برخاستند و همانند او گفتند.
و چون پیشگامی عدی دیده شد، دیگران نیز به دنبال او برخاستند.
امام حسن علیهالسلام فرمود:
«خدایتان رحمت کند که به صدق گفتید. از آنگاه که شما را میشناسم، به صدق نیت و وفا و اطاعت و دوستی درست شناختهام. خدای پاداش نیک دهدتان.» [15]
استقامت در برابر والی کوفه و فرجام عمر
نقل است که در سال پنجاهویک هجری، زیاد بن ابیه، والی کوفه، از عدی خواست عبدالله بن خلیفه طائی را ـ که در قیام حجر بن عدی شرکت داشت ـ تسلیم کند.
عدی سر باز زد و زیاد او را زندانی کرد.
عبدالله پیام فرستاد که حاضر است خود را تسلیم کند تا عدی رها شود.
عدی در پاسخ نوشت:
«به خدای، اگر زیر پایم میبودی، پای از رویت برنمیداشتم تا پنهان بمانی.» [16]
سرانجام، عدی بن حاتم در سال شصتوهفت یا شصتوهشت هجری، در سنی نزدیک به صدوبیست سال، در کوفه جان بداد. [17]
اما آنچه از این عمر دراز برای او ماند، نه ریاست طیّ بود و نه نام حاتم و نه آنچه از دنیا در دست داشت.
دل او تا واپسین نفس از عشق علی علیهالسلام نگسست؛ دستش او را تنها نگذاشت و زبانش از دفاع از حریم او خاموش نشد.
و چنین بود عدی؛ مردی که پسر خویش را برای رضای علی کنار نهاد، در میدان برای او جنگید، در مجلس دشمن از او گفت، و تا پایان عمر بر همان عهد ماند.
رضوان خدای بر او باد.
[1] - ابناعثم کوفی محمد بن علی. الفتوح. ج 3، دار الأضواء، 1411، ص 137.
[2] - اصحاب امام علی، ناظم زاده قمی، نشر بوستان کتاب، ج ۲: 838 و 839.- دیوان عدي بن حاتم الطائي، قیس العطار، نشر دلیل ما. ص 9 و 18.
[3] - دیوان عدي بن حاتم الطائي، قیس العطار، نشر دلیل ما. ص 9 - 18.
[4] - اسد الغابه، ج ۳، ص ۳۹۴ - اصحاب امام علی، ناظم زاده قمی، نشر بوستان کتاب، ج ۲: 838 – تاریخ طبری ج 4: 448 - الكامل في التاريخ جلد : 3 صفحه : 232- دیوان عدي بن حاتم الطائي، قیس العطار، نشر دلیل ما. ص 30.
[5] - اصحاب امام علی، ناظم زاده قمی، نشر بوستان کتاب، ج ۲: 844.
[6] - قزوینی محمدکاظم. شرح نهج البلاغة (قزوینی حایری). ج 1، مطبعة النعمان، 1371، ص 132.
[7] - مهدوی دامغانی محمود. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. ج 4، نشر نی، 1375، ص 41. – أصحاب امام علی علیه السلام ص 847 و 848.
[8] - ابناعثم کوفی محمد بن علی. الفتوح. ج 3، دار الأضواء، 1411، ص 137. - ابناعثم کوفی محمد بن علی. ترجمه الفتوح. سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1372، ص 618. - منقرى، وقعة صفين، ص ۵۲۱-۵۲۴؛ بلاذرى، انساب، ج ۲، ص ۳۰۶؛ بنا به روايت بلاذرى، گريز و انتقام زيد در طى جنگ روى داد. : مادلونگ ویلفرد. جانشینی حضرت محمد صلی الله علیه و آله. آستان قدس رضوی. بنياد پژوهشهای اسلامى، 1377، ص 336.
[9] - تتوی احمد بن نصر الله. تاریخ اَلفی (تاریخ هزار ساله اسلام). ج 1، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382، ص 533.
[10] - شرقی محمد علی. قاموس نهج البلاغه. ج 3، دار الکتب الإسلامیة، 1366، ص 286.
[11] - تاریخ الطبری، جلد ۴، صفحه ۵۲۱.
[12] - تتوی احمد بن نصر الله. تاریخ اَلفی (تاریخ هزار ساله اسلام). ج 1، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1382، ص 450.. - مهدوی دامغانی محمود. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. ج 2، نشر نی، 1375، ص 196. - اصحاب امام علی علیه السلام 846.
[13] - مهدوی دامغانی محمود. جلوه تاریخ در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید. ج 1، نشر نی، 1375، ص 409. - حسینی عبد الزهراء. مصادر نهج البلاغة و أسانیده. ج 1، دار الزهراء، 1409، ص 454. - ثقفی ابراهیم بن محمد. الغارات. عطارد، 1373، ص 484. - دیوان عدي بن حاتم الطائي، ص 35.
[14] - شوشتری نور الله بن شریف الدین. مجالس المؤمنین. ج 1، اسلامیه، 1377، ص 245.
[15] - شرقی محمد علی. قاموس نهج البلاغه. ج 3، دار الکتب الإسلامیة، 1366، ص 286. - شرح ابن ابی الحدید، ج ۱۶، ص ۳۸- اصحاب امام علی علیه السلام ص 851.
[16] - تاریخ الطبري جلد : 5 صفحه : 267 - تاریخ الطبري جلد : 5 صفحه : 281 - الكامل في التاريخ جلد : 3 صفحه : 478.-
[17] - وقایع السنین و الاعوام، جلد 1، صفحه 108.
نظرات کاربران (0)
دیدگاه خود را بنویسید
هنوز دیدگاهی ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!