محمّد بن ابی‌بکر؛ از علی علیه‌السّلام تا علیّ اعلی ...

محمّد بن ابی‌بکر؛ از علی علیه‌السّلام تا علیّ اعلی ...

محمّد بن ابی‌بکر چهره‌‌ای درخشان، ممتاز و بسیار تأثیرگذار در تاریخ تشیّع است؛ خدا به یُمن امیرالمؤمنین علیه‌السّلام او را بر قوم خویش برتری داد. وی با انتخاب آگاهانۀ ولایت امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام، به یاری صادق و یاوری امین بدل شد، در تحقق فرامین مولا جهاد کرد و دشمن ظالمان و یار مظلومین بود. در مسیر سعادت بشر و در رکاب مولا به نهایت  کوشید و خروشید؛ و مظلومانه و غریب در طریق او به شهادت رسید. این مقاله با نگاهی مستند و تحلیلی، زندگی، باورها، نقش تاریخی و شهادت او را برای حقیقت جویان بازخوانی می‌کند.
در دل ِتاریخ ِپرآشوب، گاه نامی می‌درخشد که نه به فتوحات، بلکه با وفاداری شناخته می‌شود. محمد بن ابی‌بکر رضوان‌الله‌تعالی‌علیه از آن مردان است؛ جوانی که راه خویش را نه از سایۀ نسب، بلکه از روشنای ولایت یافت و جان خود به شهادت، گواه آن کرد.

 

معرفی اجمالی محمد بن ابی‌بکر (زندگی‌نامه مختصر)

تولد و خاستگاه

محمد بن عبد اللّه [1] بن عثمان بن عامر بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مُرة از قبیله بنی تمیم قریش، ملقب به «عابدِ ‌قریش‌»[2] در ماه ذی القعده سال دهم هجرت در میانه راه مدینة تا مکه مکرمه در مسیر حجّة الوداع در مسیر حرکت کاروان حج در مکانی به نام «بیداء» و به نقلی «ذی‌الحلیفه» یا «شجره» چشم به جهان گشود.[3] حضرت ختمی مرتبت محمّد صلی الله علیه و آله چندی قبل از تولد، نوید ولادتش را داده [4] و پس از ولادت او را محمد نام نهادند.[5]

 

خانواده و نسب

او فرزند اسماء و ابوبکر بن ابی قُحافه [6] است. مادرش اسماء بنت عمیس الخثعمیه از زنان بزرگ صدر اسلام است. وی ابتدا همسر جعفر بن ابی طالب رضوان الله تعالی علیه بود، و پس از شهادت جناب جعفر طیّار علیه‌السّلام، با ابوبکر ازدواج کرد و ثمرۀ این ازدواج مولودی به نام « محمد » بود. پس از مرگ پدر، بعد از چندی أسماء به همسری امیرالمؤمنین علیه السلام درآمد و محمد در دو سالگی به بیت و سرای مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السّلام ره یافت؛ و با فرزندان حضرت پرورش یافت؛ امری که تأثیری ابدی و شِگرف بر وجودش نهاد. [7]  

تعالی از همین نقطه آغاز شد؛ به یمن مصاحبت با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله همانند و همراه اولاد مولا علی علیه‌السّلام هم مشق غیب کرد و هم رزم عشق!

امیرالمومنین علیه السلام در وصف او چنین فرمودند : « مُحمّدِ بن أبِي بَکر فَلَـقَدْ كَانَ إِلَيَّ حَبِيباً وَ كَانَ لِي رَبِيباً ‌»[8] « محمد برایم محبوب و دوست بود و در آغوشم پرورش یافت ( و چون فرزند من بود )». او که از طفولیّت با ولایت ِحقّ آشنا و ولایت با جانش درآمیخت و موجب رُشد او شد، تا بدان جا که از پدر غیرِ مولا علی علیه‌السّلام نمی شناخت و جز ایشان برای هیچ کس فضیلتی قائل نبود. گویا همه وجودش مملو از علی علیه‌السّلام شده بود. آری محمد فرزند علی علیه‌السّلام از صُلب ابوبکر بود.[9]

چون منزلتش در دل امیرالمؤمنین علیه‌السّلام عظیم شد، از میان بانوان، خواهر ِشهربانو رضوان ‌الله ‌علیها، دختر یزدگرد، به تزویجش درآورد؛ که این خود نشان وارستگی بود و گواهِ قربت. [10]

 

جایگاه اجتماعی و شأن و منزلت او درنزد مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام

 

محمد تحت عنایات خاصّۀ حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام رشد کرد و پرورش یافت و از نوجوانی در حلقۀ یاران نزدیک ایشان درآمد؛ اندیشه و دانش و فقه و معارفش برگرفته از تعالیم ناب امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‌السّلام بود؛[11] تا آنجا که امام او را « فرزند »  می‌خواند [12] و محبوبِ حضرت بود، در عرصه های سخت و غربال یاران، مددکار حضرت بود، در جنگ و جهاد علیه غاصبین و ناکثین و مارقین و در تاریکی فتنه ها، روشنی بخش طریق ِحقّ بود، در عرصه زعامت، حامل و عامل بلندترین مضامین از فرامین الهی و علوی بود.       
 

محمد بن ابی‌بکر در متون روایی شیعه و نهج‌البلاغه

 

اشاره‌های روایی و تاریخی

در متون کهن و اصیل شیعه همچون کتاب شریف نهج ‌البلاغه، نام محمد بن ابی‌بکر به ‌صراحت آمده، و خطبه‌ها و نامه‌هایی وجود دارد که به جایگاه ممتاز و رفیع او در عرصه های مختلف به ‌ویژه در دورۀ زعامت مصر اشاره دارد.[13] منشور حکومت و زعامت بر جامعه اسلامی و مسلمین که حتی دشمنان قسم خورده را به تعظیم و تحسین وا می دارد.   

 

« از جالب‌ترين فرازهاى زندگى «محمّد بن ابى بكر» اين است: هنگامى كه در «مصر» حكومت مى‌كرد، نامه‌اى به امام اميرمؤمنان عليه السّلام نوشت و درخواست بيان جامعى در امور دين كرد و امام عليه السّلام نامه بسيار جامع و پرمعنا براى او و «اهل مصر» مرقوم داشت، و «محمّد» همواره اين نامه را با خود داشت و در آن نظر مى‌كرد و به آن عمل مى‌نمود، هنگامى كه مصر به دست دشمنان افتاد، «عمرو عاص» آن نامه را ضمن مدارك و اسناد ديگرى كه از «محمّد» بدست آورد، براى «معاويه» فرستاد، «معاويه» در آن نامه نظر مى‌كرد و از مضامين عالى آن تعجّب مى‌نمود، هنگامى كه «وليد بن عقبه» اعجاب معاويه را مشاهده كرد، به او گفت: «اين نامه‌ها را بسوزان». «معاويه» به او گفت: «خاموش باش! تو عقل و شعور كافى ندارى!» «وليد» ناراحت شد و گفت: «تو عقل كافى ندارى. « آيا اين خردمندى است كه مردم بدانند نامه و احاديث ابوتراب (على عليه السّلام) نزد تو است و از آنها درس آموخته‌اى؟ پس چرا با او مى‌جنگى؟» معاويه گفت: «واى بر تو، به من مى‌گويى دانشى اين چنين را بسوزانم؟ به خدا سوگند! من از آن جامع‌تر و استوارتر و روشن‌تر نشنيده‌ام!».» [14]

 

محمد از خواص شیعیان و یاران مولا

 

در حلقه مُخلَصینِ[15] یاران که غیر را رهی نیست، حسنین علیهما السّلام، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار (صلوات الله و سلامه علیهم) گرداگرد مولا علی علیه‌السّلام پروانه وارد می چرخند [16] و از نور و گرمای وجودش خوشه ها بر می چینند،

 

« امام حسن عسکری علیه‌السّلام فرمود: گروهی به در خانه حضرت امام رضا علیه‌السّلام آمدند و گفتند: ما از شیعیان امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هستیم. پس چند روز آنها را منع نمود و رخصت ورود به آنها نداد. آن گاه که وارد شدند به آنها فرمود: شیعه امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام)  فقط حسن، حسین (علیهما السّلام)، سلمان، أبوذر، مقداد، عمّار و محمد بن أبی بکر بودند که با اوامر حضرت امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) هیچ مخالفتی نکردند و همواره از ایشان تبعیت نمودند.»

 

محمد بن ابی بکر با همه جوانی و نورسی خویش چون دُرّی به دست علی علیه‌السّلام صیقل خورد، و شد مرد روزهای سخت و عابد شب های تار. او به اسراری از عظمت مولا رسید که آرزوی هر شیعه و شیفتۀ عاشق ِعلی علیه‌السّلام است.[17]

         

« سلمان فارسى نقل كرده كه گفت: من با حسن و حسين عليهما السّلام و محمّد بن حنفيه و محمّد بن ابى بكر و عمار ياسر و مقداد بن اسود كندى بودم؛ از آن حضرت سوال شد يا اميرالمؤمنين! سليمان بن داود (عليهما السّلام) از خدا سلطنتى را خواست كه شايسته احدى بعد از او نباشد. خداوند به او عطا كرد آيا شما از قدرت سليمان (عليه‌السّلام)  دارى‌؟! فرمود: قسم به آن كسى كه دانه را شكافت و انسان را آفريد سليمان بن داود (عليهما السّلام) از خدا درخواست مُلك كرد، خدای متعال به او عنايت نمود ولى من قدرتى دارد كه احدى پس از جدّت پيامبر صلی الله علیه وآله از پيشينيان و نه آنهائى كه خواهند آمد داراى چنين قدرتى نبوده و نخواهند بود.»

         

 

محمد بن ابی بکر در زُمره حواریّون مولا است در سرای آخرت، آنگاه که منادی ندا می دهد و بانگ برآید « أَيْنَ حَوَارِيُّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ رَسُولِ اَللَّهِ‌ اَلَّذِينَ لَمْ يَنْقُضُوا اَلْعَهْدَ وَ مَضَوْا عَلَيْهِ ... ثُمَّ يُنَادِي أَيْنَ حَوَارِيُّ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ‌ وَصِيِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَيَقُومُ عَمْرُو بْنُ اَلْحَمِقِ اَلْخُزَاعِيُّ‌ وَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ وَ مِيثَمُ بْنُ يَحْيَى اَلتَّمَّارُ .[18]


«چون روز قیامت شود منادی ندا کند: حواریین محمد بن عبدالله رسول خدا کجایند که عهد را نشکستند و بر عهد و پیمان او ماندند؟ پس سلمان و مقداد و ابوذر بر می خیزند. سپس ندا دهند: حواریین علی بن ابی طالب و وصی محمد بن عبدالله رسول خدا کجایند؟ پس عمرو بن حمق خزاعی، محمد بن أبی بکر، میثم بن یحیی تمار برده آزاد شده بنی اسد و أویس قرنی بر می­خیزند.»


 آری «محمد بن أبی بکر» است که بر می‌خیزد و ندای منادی را لبیک می‌دهد؛ که در این دنیای ِفانی، ندای مولا را همیشه پاسخ گفته بود، و مطیع امر ایشان بود.

 

و آنگاه که مولا فرمود کیست « تا با من عهد و پیمان رستگاری و بندگی بر سر ایمان ببندد و نه بر طلا و نقره ها و بهشت را به یمن وجود ِخود زینت بخشد؟ » ، در آن هنگامه «محمد بن ابی بکر» از یاران و برگزیدگان اولیاء امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام بود.

 

« ياران اميرمؤمنان علیه‌السّلام، كسانی بودند كه به آنان فرمود: « پيمان ببنديد! من با شما بر بهشتْ پيمان بندم، نه بر طلا و نقره.» پيامبر ما (صلی الله علیه و آله) در گذشته به يارانش فرمود: پيمان بنديد كه من با شما جز بر بهشتْ پيمان نبندم.»

و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) : سلمان فارسی، مقداد، ابوذر غفاری، عمّار بن ياسر، ابو ساسان انصاری، ابو عمرو انصاری، سهل (بدری) و عثمان، پسران حنيف انصاری، و جابر بن عبداللّه انصاری بودند.

و از برگزيدگان ياران ( امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ): عمرو بن حُمق خزاعی عرب و ميثم تمّار، رُشيد هجری، حبيب بن مظهّر اسدی و محمد بن ابی بكر بودند...» [19]  


  او هرگز در مرام خویش نافرمانی مولا نکرد؛ و شیعه حقیقی بود که در خیال خویش تصوّر عصیان و نافرمانی به قلب خود راه نداده و بیزار از معصیت خدا بود؛ در وصف شیعیان خاص امیرالمومنین نقل شده است:

« شيعيان او حسن و حسين علیهما السّلام و سلمان و أبوذرّ و مقداد و عمّار و محمّد بن أبى بكر بودند، همان‌ها كه ذرّه‌اى از دستورات او سرپيچى نكردند. » [20]

« امير المومنين عليه السلام مى‌فرمود: «مَحامِدَه» اِبا دارند از اينكه خدا را معصيت نمايند. گفتم: «محامده» چه كسانى هستند؟ فرمود: محمد بن جعفر، محمد بن ابو بكر، محمد بن ابو حذيفه و محمد بن اميرالمؤمنين عليه السّلام. » [21]

 

 

شگفتا که او مرد میدان رزم بود و عابدی جوان [22] و حقیقت جو و حقیقت گو، أنجبُ النُّجبَای خاندان خویش بود.

 

« شعيب از امام صادق عليه السلام نقل کرد: شنيدم از ايشان كه مى‌فرمود: هر خاندانى شخص نجيبى از خودشان دارند و نجيب‌ترين نجيبان از خاندان سوء، «محمد بن ابی بكر» است .» [23]

 

 منشاء این نجابت مادر صالحه‌ای ‌ست که به خدمت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها، ام ابیها و مادر تمام خوبی ها مفتخر بود.

 

« حمزه بن محمد بن طيّار نقل می کند: از محمد بن ابی بكر در نزد امام صادق عليه السلام  یاد شد و امام فرمود: نجابت از جانب مادرش اسماء بنت عميس رحمت الله عليها بود و نه از جانب پدرش. » [24]    

 

چه رازها که از مولا علی علیه‌السّلام شنیده بود [25] و چه راز ها که به دل داشت، [26] و به اغیار نگفت، صدق گفتار [27] و رفتار او و اعتقادات راسخ وی، نشان از ایمان و ایمنی نفس اوست.   
 

نمونه ای از اسراری که در سینه محمد بن ابی بکر رضوان الله علیه جای داشت:

 

إِرْشَادُ اَلْقُلُوبِ‌ نقل می‌کند : عَبْدِ اَلرَّحْمَنِ بْنِ غَنْمٍ اَلْأَزْدِيِّ می‌گوید: « محمد بن ابوبکر را ملاقات کردم و گفتم: آیا به جز خودت و برادرت عبدالرحمان و عایشه و عمر کسی شاهد مرگ پدرت بود؟ وی گفت: نه، گفتم: آیا آنچه را که تو شنیدی، آن ها هم از پدرت شنیدند؟ گفت: آن ها نزد پدرم بودند، برخی از حرف­هایش را شنیدند و گریستند و گفتند: او هذیان می گوید، ولی همه آنچه را من شنیدم، آن­ها نشنیدند. من گفتم: آنها چه شنیدند؟ وی گفت: پدرم خود را نفرین می کرد، در این هنگام عمر به پدرم گفت: ای خلیفه رسول خدا، چرا خود را نفرین می کنی؟! ابوبکر جواب داد: رسول خدا صلَّی الله علیه و آله را به همراه علی بن ابن طالب می بینم که مرا به آتش جهنم بشارت می دهند، و پیامبر (صلَّی الله علیه و آله) نامه ای را که با همدیگر در کعبه برآن عهد بستیم، در دست دارند، و می گویند: به این عهد و نامه وفا کردی و علیه جانشینم یکدیگر را یاری رساندید. خودت و دوستت (عمر) را به اسفل السافلین جهنم بشارت ده. هنگامی که عمر آن را شنید از خانه خارج شد و می گفت: بی شک ابوبکر هذیان می گوید! ابوبکر گفت: نه، به خدا سوگند، هذیان نمی گویم،... [28]
سليم گفت چون محمّد بن ابى بكر در مصر شهید شد اميرالمؤمنين علیه‌السّلام گريست، او را تسليت عرض كردم و با آن حضرت خلوت كردم. او را خبر دادم از آنچه محمّد بن ابى بكر بمن خبر داده بود و از آنچه پسر غنم به من گفته بود. حضرت فرمود: محمّد درست گفته بدان كه او شهيدی ست زنده و روزى داده شده ... [29]

 

 

جلوه هایی از اعتقادات راسخ محمد بن ابی بکر

 

محمد بن ابی بکر، به  غیر از پیامبر و اهل بیت علیهم صلوات الله، به هیچ شخص دیگری اعتقاد نداشت. کار بدان جا رسیده بود که علنا  از غاصبین حقّ مولا  اعلام برائت می کرد و حتی این برائت و بیزاری را همچون استعاذه از شیطان مقدمه تجدید عهد و بیعت با مولا می دانست.

 

« نقل است که روزی محمد بن ابی بکر به محضر مولی المُوحِّدین یَعسُوب الدّین علی بن ابی طالب علیهما السلام رسید و آغوش گشود و دست خود باز کرد برای بیعت، و به مولا چنین عرضه داشت دست بگشای تا با تو بیعت کنم، مولا بفرمود ای محمّد مگر بیعت نکردی! ( أَ وَ مَا فَعَلْتَ قَالَ بَلَی ) پس مولا دست بگشود و آنگاه محمد گفت : ( أَشْهَدُ أَنَّكَ إِمَامٌ مُفْتَرَضٌ طَاعَتُكَ وَ أَنَّ أَبِي فِي اَلنَّارِ.) شهادت می‌دهم همانا به راستی تو امام واجب الاطاعت هستی و به حقیقت پدرم در آتش ابدی ست.» [30]

 

و نیز از عمر بیزاری جست و با امیرالمؤنین علی بن ابی طالب علیهما السلام بیعت نمود.

 

« امام باقر عليه السلام فرمود: محمد بن ابو بكر با على عليه‌السّلام بر برائت از دوّمى (عمر) بيعت كرد.» [31]

 

« و نیز امام باقر علیه‌السّلام فرمود: مهدی غلام عثمان آمد و با امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام بیعت کرد درحالی که محمد بن ابی بکر نشسته بود. پس محمد گفت: با تو بیعت می­کنم به اینکه امر خلافت از ابتدا از آن توست و از فلانی و فلانی بیزارم. امام نیز با او بیعت نمود.» [32]

 

و از ظلم هایی که غاصبین به رسول الله صلی الله علیه وآله و مولا روا داشتند، پرده برداشت و گفت که عهد و پیمان خائنین ِبه حق رسول الله صلی الله علیه و آله و اهل بیتِ علیهم السلام چه ها که نبوده است، راز صحیفه ملعونه را آشکارا افشاء کرد و نقاب از چهره خائنین برداشت.

 

 

 

 او در باور به اعلی مراتب رسیده بود، مولای خود را نیکو می‌شناخت؛ و می‌دانست حضرت مَهبِط ِالهامات و تأییدات الهی ست، به دیگر اصحاب نیز این سرّ را بیان می‌کرد و می‌گفت :

 

« مگر نشنیده ای و نخواندی که ملائک و فرشتگان با امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) سخن می‌گویند. [33] او نیز حقایق و منزلت دخت ِنبی حضرت فاطمه صدیقه شهیده سلام الله علیها را به خوبی فهمیده بود و ابراز می‌داشت که ایشان محدثه هستند و فرشتگان الهی با حضرت سخن می‌گویند : ... و فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اَللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ‌ كَانَتْ مُحَدَّثَةً ... [34]     

 

بصیرت این جوان نورسته در آن کشاکش فتنه ها براستی درس زندگی ست، او به دست و زبان پاسخ کوبنده بر کینه توزی ها و عوام فرببی ها داد و دشمنان مکاره را رسوا و مفتضح کرد.

« ... أما بعد، پس هنگامی که نامه معاویه لعنة الله به محمد بن ابی بکر رسید، نامه‌ای به معاویه نوشت که در آن آمده بود: از محمد بن ابی‌بکر، به گمراه، معاویه بن صخر... » [35]

 

محمد بن ابی بکر معارف الهی را بدین سان به روشنی آموخته بود که در توصیف حضرت حقّ جلّ و اعلی به حِکمَت و تدبیر الهی در امور خلق  و خاصّه به مرتبت رسول خدا صلی الله علیه و آله و وصیّ بر حقّ ایشان مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام سخن گفت :   

« ( بِسْمِ الله الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) : از محمّد بن ابى بكر ، به فرد منحرف : معاوية بن صخر ، سلام خدا بر دينداران و اهل ولايت كه امتثال اوامر الهى را می‌كنند.        
امّا بعد ؛ خداوند متعال به جلالت و سلطنت خود موجودات جهان را آفريده و در اين كار هيچ لهو و عبثى نداشته و عارى از هر نياز و ضعفى بود ، بلكه آنان را براى عبادت آفريد ، پس برخى از آنان خوشبخت و برخي بدبختند ، بعضى گمراه و برخى ره يافته‌اند ، سپس بر اساس علم خود اينان را اختيار نمود و از ميان‌ ایشان محمّد صلَّى الله عليه و آله را برگزيده و انتخاب كرد ، و او را مأمور به رسالت خود ساخته و امين وحى قرار داد ، پس آن حضرت نيز با حكمت و اندرز نيكو مردم را به سوى پروردگارش خواند ، و اوّلين كسى كه پاسخ مثبت داده و سوى او رفت و اسلام آورده و تسليم شد، برادر و پسر عمويش علىّ بن ابى طالب عليه السّلام بود كه سخنان آن حضرت را تصديق كرده و او را بر تمام خويشان و اقرباى خود اختيار نموده. و نقد جان خود را براى سلامتى و خوشى آن حضرت پيوسته به كف داشت، و هنگام گرفتارى و سختى و اقدامات مخالفين و آزار دشمنان نسبت به رسول خدا در نهايت همّت و محبّت و صميميّت می‌كوشيد. و امروز تو را می‌بينم كه می‌خواهى نسبت به علىّ بن ابى طالب عليه السّلام افتخار و برترى جوئى! حال اينكه تو تويى! و او او است! ، همو كه در تمام قسمتهاى خير بارز و برجسته است و تو لعين پسر لعينى ، و تو و پدرت همواره مخالف و دشمن اسلام و پيامبر صلی الله علیه وآله بوده و از هيچ توطئه اى فروگذار نكرده‌ايد ، و لحظه اى براى خاموش ساختن نور خدا از بذل مال و تحريك اشخاص و جمع و تهيّۀ نيرو و قوا مضايقه نكرده‌ايد ، و تا دم مرگ پدرت اين گونه بود و بر اين كار، تو جانشين او شده اى.   
پس چگونه است كه امروز خود را با علىّ بن ابى طالب علیه‌السّلام برابر می‌دانى حال آنكه او وارث علم رسول خدا و وصىّ او است، او نخستين پيرو و وفادارترين فرد به پيامبر است ، و تو و پدرت أبو سفيان دشمنان اوئيد ، پس تا می‌توانى از اين راه ناصواب و باطل خود بهره ببر، و در گمراهى خود از پسر عاص استعانت و كمك بگير، پس به همين زودي ها زندگى تو به پايان رسيده و حيله ات سپرى گشته و سرانجام می‌فهمى كه حسن عاقبت و نيكبختى در كجا بوده است، پس درود بر كسى كه از راه هدايت پيروى کند!. « وَالسَّلَامُ عَلَى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَى » .[36]

 

چنان که به وضوح عیان است از مکتوبات او حدّ ِاعلای ِاشراف به دین و آیین حقّه تشیّع و صراحت بر حقانیت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام و رسوا و مفتضح نمودن دشمنان، معاویه و عمرو عاص مشهود است. شناخت کامل نسبت به دشمنان و فتنه انگیزان نیز از بصیرت او حاکی ست. او بدین بیان از معاندین و دغل پیشگان بر حقانیت تامّ و بی چون چرا مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام اقرارها گرفت.[37]    

 

 

محمد بن ابی بکر در میدان رزم

جنگ جمل    
بصیرت در میدان فتنه ها

 

بصیرت در آغاز فتنه ها، هنر مردان جاودان است. یاران با وفا، سرد و گرم دیدگان دوران !، محمد در سرآغاز جوانی چنین بود، بیش از 26 سال نداشت که فتنه جمل در سال 36 هجری رقم خورد؛ امّ فضل دختر حارث طی نامه ای خروج طلحه، زبیر و عایشه از مکه را به همراه جمعی از مردم به امام امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام خبر داد. پس از قرائت نامه توسط امام، محمد بن ابوبکر پرده از سرانجام آنها برداشت و چنین گفت: « کسانی که این معرکه را به پا کرده و آنگاه از آن بازگشتند ( فراری شدند ) هیچ راه نجاتی و عذری در روز حشر و حساب  در پیشگاه خدا ندارند. « مَا لِلَّذِينَ أَوْرَدُوا ثُمَّ أَصْدَرُوا غَدَاةَ اَلْحِسَابِ مِنْ نَجَاةٍ وَ لاَ عُذْرٍ. »  [38]

 

 او که خوب می‌دانست سرّ این توطئه که به نام خونخواهی از عثمان بن عفان لعنة الله است؛ فتنه‌ای ست بر سر آغاز غصبی جدید! و به تحریک معاویة بن ابی سفیان رقم خورده است، آشکارا راز این دسیسه برمَلا نمود و گفت : « وَ اَللَّهِ مَا قَتَلَ عُثْمَانَ‌ غَيْرُهُمْ. »       « سوگند به خدا کسی به غیر ایشان عثمان را نکشت. »[39]

 

و آنگاه که مولای عالمیان امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام به همراه لشکریان در راه حرکت به سوی بصره در محل «رَبَزَه» اتراق نمودند؛ مولای مؤمنان علی علیه‌السّلام به محمد بن ابی بکر و برادرش جناب محمد بن جعفر بن ابی‌طالب رحمةالله علیهما فرمان داد تا رهسپار کوفه شوند و نامه‌ای خطاب کوفیان نوشت و محمد بن ابی بکر و محمد بن جعفر مأمور در ابلاغ آن به مردم شدند. [40] تا آنکه کوفیان در پی خصم دشمنان خدا و ناکثین برآیند و به خیل لشکریان پیوسته و عازم جمل شوند. 

شیر بیشه نبرد

 

محمد در عرصه نبرد شیرمردی به سان دلیران و مجاهدی خط شکن بود، او که سرداری جوان و نترس بود، همپای کُهن صحابه راستین پیامبر صلی الله علیه وآله در دفاع از حریم ولایت و قطع اسباب ظلات به میدان رزم در آمد، ثور بن عدی یکی از فرماندهان سپاه جمل را از پا درآورد، [41] هر سبب فتنه را خُشکاند واز ریشه برون آورد، دل های مسلمین و مؤمنین به مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام بازگرداند؛ در بحبوحه نبرد پس از دفع فتنه از عایشه بر خطا و کفرش اقرار گرفت.       
در جنگ جمل آنگاه که مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام  امر به پی کردن شیطان جمل نمود و کجاوه و هودج عایشه بر آن شُتر بود، محمد بن ابی بکر به مدد جناب عمار یاسر به همّتِی عالی شتر را پی کرد، محمد که در آغاز جنگ در قلب لشکر فرمانده پیاده نظام بود [42] بند های زیر هودج را به امر و هدایت امام ِخود برید، « عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلاَمُ‌ يَصِيحُ بِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ «اِقْطَعِ اَلْبِطَانَ‌» [43]...» و محملِ عایشه از روی شتر به زیر کشید [44] و در سایۀ خروش حیدر ِکرّار غیر فرّار، [45] دست ِناکثین ِبیعت شکن کوته و خصم منکوب و قتال مختومه کرد، هر یک از دلیران مولا و یاران در مِیسَرَه و مِیمَنَه رزم نمودند تا بدان جا که همه خصمان به شتر پناه برده و هودج و مَحمِل عایشه از تیرها بسان خارپشتکی زبون درآمد که سر به زیر افکنده بود، وآنگاه مردان حقّ یک به یک پای شتر را بریدند و فتنه بخواباندند![46]

آن هنگام که مهلکه به دست یدُ اللّهی مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام و به همّت و همراهی یاران دلیر او، مالک اشتر نخعی ، عمار یاسر، محمد حنفیه و محمد بن ابی بکر خوابید و اساس فتنه و شیطان سرنگون شد، محمد بن ابی بکر پیش آمد و هودج را برداشته بر زمین نهاد و سخن به طعن و شماتت عایشه گشود.               
« ... عايشه گفت: تو كيستى‌؟ گفت: دشمن‌ترين خويشانت از نظر تو. عايشه گفت: پسرِ آن زن خَثعَمِى (اسماء بنت عمیس) هستى‌؟ محمد گفت: آرى و مقام او پايين‌تر از مادر تو نيست. عايشه گفت: آرى به جان خودم سوگند كه او زنى شريف است و اكنون اين سخن را رها كن. سپاس خدا را كه تو را سلامت داشت. محمد گفت آن را خوش نمى‌داشتى. گفت: اى برادر! اگر چنان بود اين سخن را نمى‌گفتم. محمد گفت: به هر حال پيروزى را دوست مى‌داشتى و در آن صورت من كشته مى‌شدم. عايشه گفت: آرى دوست مى‌داشتم پيروز شويم ولى چنان شديم كه شديم!...[47]

 

 محمد بن ابی بکر در این میانه از او اقرار به تخطّیِ از امر رسول الله صلی الله علیه وآله گرفت و عایشه بر آن اعتراف کرد:

 

« محمد بن ابی بکر به عایشه گفت: «تو را به خدایی که معبودی جز او نیست سوگند می‌دهم، آیا من از تو نشنیدم که می گفتی: به علی بن ابی‌طالب (علیه‌السّلام) ملتزم باش! و همراه او باش؛ زیرا من از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیدم که فرمود: حقّ با علی است و علی با حقّ است، و این دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا اینکه هر دو بر من در کنار حوض [کوثر] وارد شوند؟ عایشه گفت: « بله، همانا این را از او (حضرت محمد صلی الله علیه و آله) شنیده‌ام.» [48]


سپس حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام به محمد بن ابی بکر امر نمود تا عایشه را باز گرداند.[49] او نیز به همراه عدّه‌ای از نساء بدان گونه که در شأن مولا بود و در شأن محمد نه سزاوار آن باغی و طاغی، همراه چهل زن و یا بیش، تا بصره رهسپار شد و بعد به مکه مکرّمه و از آنجا او را به مدینه برد. [50]          
 

جنگ صفین


در جنگ صفین به تاریخ صفر سال 37 هجری، محمد 27 ساله بود، در میدان در خیل فرماندگان و دلاوران رشید و کارآزموده جایش دادند و به میسرۀ لشکریان ایستاد.

« .. وقتی هلال ماه صفر سال سی و هفت برآمد؛ امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام امر فرمود تا در میان شامیان ندا دهند و عذر و بهانه تمام کنند و بیم و هشدار دهند، سپس لشکر از بهرِ نبرد آرایش نمود و حسن و حسین علیهما السّلام و عبدالله بن جعفر و مسلم بن عقیل را به سوی میمنۀ لشکر وسوی مِیسَره محمد بن حنفیه و محمد بن ابی بکر و هاشم بن عتبه مرقال و در قلب لشکریان، عبدالله بن عباس و عباس بن ربیعه بن حارث و اشتر و اشعث و در اطراف لشکر سعید بن قیس همدانی و عبدالله بن بدیل بن ورقاء خزاعی و رفاعه بن شداد بجلی و عدی بن حاتم و برای کمین عمار بن یاسر و عمرو بن حمق و عامر بن واثله کنانی و قبیصه بن جابر اسدی را گذاشت... »[51]

 

 

محمد بن ابی بکر که حقّ آشکار کرده بود و نجیب از میان خاندان سوء بود، و سرّ عشق عیان می‌گفت از مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام به بلندا می‌گفت و به نام او به یا علی گفتن بر دشمنان حمله ور می‌شد. و صفوف خیلشان در هم می‌شکست و به درک ِأسفل می‌فرستاد. به نقل از صادق آل محمّد صلی الله علیه و آله رسیده، در مهلکه صفین، پنج نفر از بنی قریش در معیّت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام  پیکار نمودند که محمد بن ابی بکر یکی از آنان بود. [52]

فرمانداری مصر

 

 

  با پذیرش و اقبال مردم بر خلافت مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام؛ محمد بن ابی بکر رحمه الله در اول رمضان المبارک‌ سال 36 هجری قمری به امر مولا امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیهما السّلام به زعامت مصر منصوب شد. [53]

 

نخستین مشکل محمد بن ابی بکر در مصر، ممانعت عُزلت‌ پیشگان از بیعت با ولایت مولا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام بود. آنان که پس از قتل عثمان به خونخواهی وی برآمده و به منظور همدردی در غم کشته شدن او در نقطه گاه «خربتا» مصر عزلت پیشه کرده و از بیعت با مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام سر باز زدند. محمد یک‌ ماه پس از ورودش به مصر، به دستور مولا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام ،  نامه‌ای به عزلت ‌نشینان نوشت و از آنان خواست به فرمانش درآمده با او بیعت کنند و یا مصر را ترک کنند . آنان نپذیرفته و پاسخ دادند: « در جنگ با ما تعجیل مکن. » ؛ محمد مدتی با آنان مدارا نمود تا جنگ صفین به پایان رسید. آنها نیز ابتدا از رویارویی با محمد بیم داشتند، ولی با سرانجام صفین و فتنه حکمیّت و تشنج و تشویش اوضاع، جرأت طغیان یافته، عَلَم مخالفت برافراشتند. [54]

 

در این هنگام به درخواست محمد بن ابی بکر، مولا علی علیه‌السّلام به مردم مصر نامه‌للایسیسیبسی

‌ای بلند به مضامین عالی نوشت و محمد مسئول ابلاغ و اجرای این عهدنامه کم نظیر شد. [55]

این نامه که به دست محمد بر مردم مصر ابلاغ شد، مضامین عالی در مَنش ِحاکم و والی در مصاحبت با رعیت است و نیز در احوال و رفتار با آنها، چگونگی زیست، عبادت و بندگی، سادگی و زهد در معیشت ِوالی حکومت و راه و رسم تدبیر در ملک وحکومت؛[56]

بخشی از این نامه که به راه و رسم و سنت های نبویّ ِرسول الله صلی الله علیه وآله به در خواست محمد بن ابی بکر بر آشنا شدن به طریقت ایشان در امور مختلف از جانب مولا نگاشته شد، در کتاب نهج‌البلاغه در نامه 27 آمده که به تقریب حدود یک پنجم یا یک ششم از متن کامل نامه نقل شده و متن کامل در دیگر کتب به تفصیل مکتوب است؛ [57] کتاب امالی شیخ مفید ره [58]، امالی شیخ طوسی ره، تحف العقول به نقل کامل پرداختند.        


بخشی از محتوای نامه 

 

اهم مطالبی که در این نامه آمده است:

  1. بیان اوصاف الهی و نعمات او و تحذیر از معصیت الهی و تأکید بر خوف از خدای متعال.
  2. اوصاف و علامات وحالات مؤمنین، کفار و منافقین در دنیا، قبر و قیامت.
  3. مساله قبر و قیامت و بهشت و جهنم.
  4. توصیف جایگاه و منزلت مصر و اهالی آن در حکومت اسلامی و ترغیب ایشان به پیروی از فرامین الهی.
  5. اهمیت فوق العاده امر نماز و تأکید بر رعایت حقّ ِ نماز در همه حال.
  6. امر به رعایت حال مردم از جانب حکومت و والی در امور مختلف از مصاحبت با ایشان تا قضاوت.
  7. امر امامت و رهبری جامعه و اوصاف و حالات امام حقّ و شناساندن اهل بیت پیامبر صلوات الله علیهم اجمعین در معیار تقوی الهی و صلاح جامعه و رسوایی دشمنان ایشان.

        

پایان نامه و درخواست مجدد از مردم مصر به همراهی با محمد بن ابی بکر در امر حکومت

 

« اى مردم مصر، به خوبى به محمّد امير خودتان يارى رسانيد، و بر فرمانبرى خود پايدار بمانيد تا اينكه (در قيامت) بر سر حوض پيامبرتان وارد شويد. خداوند ما و شما را نسبت به آنچه مى‌پسندد يارى دهد، و سلام و رحمت و بركات خدا بر شما باد. »

شهادت محمد بن ابی بکر

 

اما مردمان مصر بر او و عهد بیعت نماندند. [59] و تنهایش گذارده و کوفیان سُست عنصر نیز از همراهی امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام و یاری محمد بن ابی بکر سرباز زدند، او با اندک یاران واقعی به خصم و نبرد دغل پبیشگان و روبه صفتان رفت، لشکریان عظیم مصر در رویاوریی با شامیان ِدون، محمد را رها کرده و خوارج مصر به خیل شامیان پیوسته و بعض لشکریان او را کشتند، محمد به خرابه ای عقب نشست تا حیلت معاویة بن حدیج از سران عزلت‌ نشینان و خوارج دفع کند، اما وی در پی او رفت تا به او دست یافت و با او سر مشاجره نهاد، و جدل ها کرد. محمد چون بی یار و یاور و تنها شد و بعد از مدتی از او آب طلبید، آن از خدا و رسول بی خبر به تهمت و افتراء گفت، که خلیفه به عطش کُشتی!

« معاویه بر مسلمه بن مخلد انصاری و معاویه بن خدیج کندی که با امیر المؤمنین علی علیه‌السّلام مخالفت بودند نامه‌ای نوشت و آنان به خونخواهی عثمان شورانید و آنان اجابت کرده و برای او نوشتند: با سواران و مردانت به سوی ما بشتابید که ما تو را یاری کنیم؛ معاویه، عمرو بن عاص را به همراه شش هزار تن فرستاد و عمرو با لشکریان  تا نزدیک مصر برفت و عثمانیان بر او گرد آمدند؛ چون کارِ مصر به آشوب انجامید و فتنه سر از پرده برآورد، عمرو بن عاص و معاویه هر یک نامه‌ای به محمد بن ابی‌بکر نوشتند؛ نه از سرِ مهر، که از راهِ مکر و سیاست. عمرو در نامه خویش نرمی نمود و خود را خیرخواه جلوه داد و گفت: « من دوست ندارم که بر تو غالب شوم، اما مردم این دیار از تو برگشته‌اند و چون کارِ جنگ سخت شود، تو را تسلیم خواهند کرد؛ پس جان خویش نگاه دار و از این کار کناره گیر.» و معاویه در نامه‌ای دیگر زبان به تهدید گشود و تهمت ِخون عثمان به او زد و نوشت که گروهی خشمگین به طلب جان او روانه‌اند و گریز از قضا را سودی نیست.

محمد بن ابی‌بکر چون این دو نامه بدید، هر دو را بپیچید و نزد امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام فرستاد و نوشت: « سپاه عمرو بن عاص به نزدیک مصر رسیده است و یاران من سست شده‌اند؛ اگر برای مصر اهمیتی هست، مرا به مرد و مال مدد رسان. »

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در پاسخ نوشت که: « از پراکندگی آنان مهراس ، که رفتن اهل نفاق بهتر از بودن ایشان است. حصار شهر را استوار کن، یارانت را گرد آور، دیده‌بانان بگمار و کنانة بن بشر را ـ که مردی آزموده و دلیر است ـ پیش دار. من نیز، هرچند دشوار، تو را مدد خواهم فرستاد. از رعد و برق تهدید این دو فاجر! دل‌لرزه مگیر و به بصیرت و صبر کار کن. »

محمد نیز پاسخِ هر دو را نوشت و ایشان را اهل باطل خواند و گفت که امید دارد خدا ایشان را در میدان کارزار خوار و پریشان گرداند و به قهر خویش فرو گیرد.

پس عمرو بن عاص آهنگ مصر کرد و محمد در میان مردم برخاست و گفت: « ای گروه مسلمانان، قومی که حرمت‌ها شکستند و به گمراهی گراییدند، به دشمنی شما برخاسته‌اند؛ هر که بهشت خواهد و آمرزش طلبد، با ما به جهاد برخیزد.» از آن جماعت، دو هزار مرد با او ماندند و خیل باقی پراکنده شدند.

کنانة بن بشر، که پیشاپیش سپاه محمد بود، مردانه جنگ کرد و هر فوجی را که از شامیان پیش می‌آمد در هم شکست، تا آنکه سپاهِ بسیارِ معاویه بن حدیج رسید. چون کنانه آن انبوه دید، از اسب فرود آمد و یارانش نیز پیاده شدند و آیه می‌خواند:
« وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابًا مُؤَجَّلًا »[60] (و هیچ کس جز به مشیّت و فرمان خدا نمی میرد. سرنوشتی است مقرّر شده) شمشیر می‌زد تا جان داد و شهید شد.

چون کنانه شهید شد، یاران محمد از پیرامونش پراکنده گشتند. محمد تشنه و ناتوان به خرابه‌ای پناه برد، اما معاویه بن حدیج او را یافت . برادرش عبدالرحمن خواست مانع قتل شود، اما گوش شنوایی نبود. محمد آب طلبید و به او ندادند و او را به خون عثمان متهم کردند. محمد گفت: «حکم به دست خداست، نه شما.» و ایشان گوش فرا ندادند.

پس معاویه بن حدیج گردن او بزد و پیکرش را در شکم الاغی افکند و سوزاند؛ و این کاری بود که دل‌های اهل ایمان از آن لرزید. و او نیز مانند سرور جوانان بهشت اباعبدالله الحسین علیه‌السّلام، لب تشنه و عطشان شهید شد.[61]

 

و این‌گونه، محمد بن ابی‌بکر ـ جوانمردِ پروردۀ دامان علی ـ در غربت و مظلومیت جان داد و خون او دلیلی شد بر قساوت آن قاسطین [62] و مارقین [63] و آزمونی بزرگ برای اهل ِحقّ.

در شهادت او مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام چه بسیار اندوهگین شد و چه بالا و بلند مرتبه اش توصیف کرد. [64]

 

« ... وَ قَالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ لَمَّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ إِنَّ حُزْنَنَا عَلَيْهِ عَلَى قَدْرِ سُرُورِهِمْ بِهِ إِلاَّ أَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغِيضاً وَ نَقَصْنَا حَبِيباً.» [65]

«... اندوه ما بر او به اندازۀ خوشحالى دشمنان به اوست، با اين تفاوت كه آنها دشمنى را از دست دادند، و ما دوستى را.»

 

سخن مولا علی علیه‌السّلام  در منزلت محمد بن ابی بکر بعد از خبر شهادت او و نکوهش کوفیان در کوتاهی و سستی در یاری مصر و شهادت محمد بن ابی بکر

 

« گفتند که مردی از انصار پیش آمد و گفت: « یا امیرالمؤمنین، هرگز مردمان شام را چنین شادمان ندیده بودم که در آن روز شاد شدند که خبر قتلِ محمد بن ابی‌بکر به ایشان رسید. » امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام آهی از دل برکشید و گفت: « آری، به همان اندازه که آنان شادمان شدند، ما اندوهگین گشتیم؛ بل اندوه ما چندان افزون‌تر است.»

و چون خبر شهادت محمد بن ابی‌ بکر در دل او نشست، اندوهی سخت بر وی غالب شد؛ چندان‌که اثر آن در سیمای او پیدا آمد و داغ آن در چهره‌اش هویدا گشت.

آنگاه برخاست و روی به مردم کوفه آورد و خداوند را به حمد و ثنا یاد کرد، سپس گفت:

« بدانید که مصر را گروهی فاجران و دوستدارانِ ستم و آنان که مردمان را از راه خدا بازمی‌دارند و اسلام را کژ می‌خواهند، به دست گرفتند. و محمد بن ابی‌بکر ـ رحمةالله علیه ـ به شهادت رسید و اینک بر درگاه پروردگار جای دارد.

به خدا سوگند، آن‌گونه که او را می‌شناختم، همواره چشم در راه قضاء الهی داشت و دل بر پاداش آخرت بسته بود؛ کژی و ناپاکیِ فاجران را دشمن می‌داشت و وقار و آرامش مؤمنان را دوست می‌داشت.

و من، به خدا سوگند، خویشتن را به کوتاهی یا ناتوانی ملامت نمی‌کنم؛ که من راهِ جنگ و رسمِ سپاه‌داری می‌دانم، قدم به جای خطر می‌نهم و در تدبیر کار، رأیی استوار دارم. لیک شما را با فریاد بلند به یاری خواندم و چون فریادخواهِ درمانده بانگ برآوردم، نه سخن مرا شنیدید و نه فرمان مرا گردن نهادید، تا آن‌گاه که عاقبت‌های شوم پدیدار شد.

شما قومی هستید که نه به یاری شما خون‌خواهی به انجام رسد و نه به پایداری شما کاری به سامان آید. بیش از پنجاه شبانه ‌روز شما را به یاری برادرانتان فراخواندم؛ اما همچون شتری که پهلوهایش شکافته و از رنج راه ناله می‌کند، نالیدید و به زمین چسبیدید، چنان‌که کسی که نه آهنگ جهاد در دل دارد و نه اندیشۀ ثواب در سر.

سرانجام، گروهی اندک و پریشان‌حال از میان شما بیرون آمدند؛ ناتوان و لرزان، « ] يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ  [كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ » [66] گویی آنان را به سوی مرگ می‌رانند و خود به چشم خویش می‌نگرند.

 اُف بر شما ! »

پس از آن، امیرالمؤمنین از منبر فرود آمد و به جایگاه خویش بازگشت، در حالی که اندوه ِمحمد بن ابی‌بکر همچنان بر دلش سنگینی می‌کرد. » [67]

 
آری سستی کوفیان و خیانت مصریان و دسیسه‌های مکّاران همه دست به دست هم داد تا یار امین و دیرین ِمولا امیرالمؤمنین علیه‌السّلام حافظ دین وولایت، عارف به حقّ ِ مولا، « محمد بن ابی بکر» در اوج ِغربت و تنهایی به وصال حقّ و شهادت در راهِ مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام نائل آید. و او به حقیقت سر بر سر عهد خود نهاد و به راستی مولا امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام را به پارسايى و مجاهدت و پاكدامنى و درستى خويش يارى داد، [68] و مولا علی علیه‌السّلام او را به دست یدُاللهی خود مدد کرد و تا اعلا رساند؛ او با علی به علیّ اعلا رسید .

 

محمد بن ابی بکر به حقیقتِ ایمان رسیده بود. چنانکه فرمود:

« ... وَ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النَّاسِ أَشَدَّ عَلَی عَدُوِّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَ لَا أَرَقَّ [لِوَلِیِّهِ مِنِّی وَ قَدْ] ...» [69]

« ... و در میان مردم کسی نیست که نسبت به دشمن امیرالمؤمنین (علی علیه‌السّلام) از من دشمن­تر باشد و با دوستانش مهربانتر از من...»

 

« بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم. » به امید آنکه ما نیز از یاران و یاوران حقیقی حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السّلام باشیم.

 « وَسَلَامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَيَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا »[70]    

سلام بر او باد ؛ روزى كه زاده شد و روزى كه مى‌ميرد و روزى كه ديگر بار زنده برانگيخته مى‌شود.

 

 

[1] - نام پدر محمد بن ابی بکر، عبد اللّه است و ابوبکر کنیه او به شمار می آید.

[2] - ابی محمد بن عبد اللّه دینوری، المعارف، تحقیق دکتر ثروت عکاشه، قاهره، دارالمعارف، بی تا، ص 175 ؛ - خیرالدین زرکلی، الاعلام؛ قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء، دارالعلم للملایین، 1986 م، ج 6، ص 220.

[3] - حدیث ۲۷۵۵ - رَوَى مُعَاوِيَةُ بْنُ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ‌ قَالَ‌ : «إِنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَيْسٍ نَفِسَتْ بِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِي بَكْرٍ بِالْبَيْدَاءِ لِأَرْبَعٍ بَقِينَ مِنْ ذِي اَلْقَعْدَةِ فِي حَجَّةَ اَلْوَدَاعِ فَأَمَرَهَا ... » (من لا یحضره الفقیه، جلد: ۲، صفحه: ۳۸۰)

معاوية بن عمّار از امام صادق عليه السّلام روايت كرد است كه گفت: اسماء بنت عميس در حجّة الوداع بمدّت چهار روز باقى مانده از ماه ذى القعده در سرزمين «بيداء» - ما بين مكه و مدينه - بعلّت زائيدن محمد بن ابى بكر بحال نفاس درآمد...

[4] - مامقانی، تنقیح المقال فی علم الرجال، نجف، مطبعة المرتضویه، 1352ق، ج 2، قسمت دوم، ص 58؛ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار الجامعةِ لدرر اخبار الائمة الاطهار، تصحیح محمد باقر محمودی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بی تا، ج 33، ص 563.

[5] - در عهد رسول خدا صلی الله علیه و آله اصحاب در هفتمین روز تولد فرزندان، او را نزد آن حضرت برده و حضرت بر آنها اسم می گذاشت. بنگرید به: ابن شبه، تاریخ مدینة المنوره، تحقیق فهیم محمد شلتوت، قم، انتشارات دارالفکر، قم، 1410ق، ج 4، ص 1303. « و ولدت أسماء بنت عميس بذي الحليفة ( بالبيدا ) محمد بن أبي بكر، الصحیح من سیرة النبی الأعظم، عاملی ، سید مرتضی، ج 30 ، ص 299.

[6] - اسم وی در جاهلیت، عبدالکعبه بود و پس از اسلام، پیامبرصلی الله علیه وآله وی را عبدالله خواند. ابن قتیبه، المعارف، ۱۹۶۰م، ص۱۶۷.

[7] - شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 354.

[8] - بحار الأنوار، جلد: ۳۳، صفحه: ۵۸۰ .

[9] - بحار الأنوار، جلد ۴۲، صفحه ۱۶۲.

[10] - اسارت شهربانو در دوره امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام): هنگامی که حضرت علی (علیه‌السلام)، حریث بن جابر حنفی را به حکومت قسمتی از شرق فرستاد، حریث از آن سرزمین دو دختر یزدگرد را به اسارت گرفت و نزد حضرت علی (علیه‌السلام) روانه ساخت. آن حضرت شهربانو را به امام حسین (علیه‌السلام) بخشیدند و حضرت امام زین‌العابدین (علیه‌السلام) از او متولد شد و دیگری را به محمد بن ابی‌بکر داد و قاسم از او متولد گردید.  _ شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ج۲، ص۱۳۷.)

_ محلاتی، ذبیح‌الله، ریاحین الشریعه، ص۱۲ – ۱۳._ مجلسی، محمدباقر، جلاء العیون، ص۸۳۳.

[11] - نگاهی به زندگی و شخصیت محمد بن ابی بکر، فصلنامه مشکوة، شماره 83 , سید حسن حسینی.

[12] - ابن ابی ‌الحدید، شرح نهج ‌البلاغه، ج 17، ص 147.

[13] - پيام امام اميرالمؤمنين علیه السلام، آیة الله مكارم شيرازى، ناصر، جلد : 3 صفحه 127 - 132. - الغارات، جلد 1، صفحه 252. در خواست بيان جامعى در امور دين ازحضرت امیرالمؤمنین عليه السّلام، نامه بسيار جامع و پرمعنايى براى او و «اهل مصر» مرقوم داشتند.

[14] - پيام امام اميرالمؤمنين علیه السلام، آیة الله مكارم شيرازى، ناصر، جلد : 3 صفحه 132. - الغارات، جلد 1، صفحه 252.

[15] - آیات 82 و 83 سوره مبارکه ص « قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغۡوِيَنَّهُمۡ أَجۡمَعِينَ (82) إِلَّا عِبَادَكَ مِنۡهُمُ ٱلۡمُخۡلَصِينَ (83) « (ابلیس ِشیطان )      

گفت: «به عزّتت سوگند، همۀ آنان را گمراه خواهم كرد، (۸۲) مگر بندگان خالص تو، از ميان آنها ! » (۸۳)

[16] - بحار الأنوار، جلد ۲۲، صفحه ۳۳۰؛ حدیث ۳۹

[17] - بحار الأنوار، جلد ۲۷، صفحه ۳۳ - إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، جلد ۳، صفحه ۵۶۲.

[18] - بحار الأنوار، جلد ۲۲، صفحه ۳۴۲ .

 

[19] - بحار الأنوار، جلد ۳۴، صفحه ۲۷۱. حدیث ۱۰۱۱. - دانش نامه امیرالمؤمنین (علیه السلام) بر پایه قران، حدیث و تاریخ، جلد ۴، صفحه ۳۰۳- الاختصاص

[20] -  الاحتجاج، جلد ۲، صفحه ۴۴۰.

[21] - بحار الأنوار، جلد ۳۴، صفحه ۲۸۲ .

بحار الأنوار، جلد ۳۴، صفحه ۲۸۲. حدیث ۱۰۲۷- رجال الكشي    

[22] - ابی محمد بن عبد اللّه دینوری، المعارف، تحقیق دکتر ثروت عکاشه، قاهره، دارالمعارف، بی تا، ص 175 .

[23] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۵ . حدیث ۷۳۲ - رجال الكشي 

[24] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۴.

[25] - بحار الأنوار، جلد ۳۰، صفحه ۳۰۰.

[26] - بحار الأنوار، جلد ۳۰، صفحه ۱۲۷. حدیث ۷.

[27] - بحار الأنوار، جلد ۳۰، صفحه ۱۲۷. حدیث 7 . انتهای حدیث.

[28] - بحار الأنوار، جلد ۳۰، صفحه ۱۲۷. حدیث ۷ - إِرْشَادُ اَلْقُلُوبِ‌ .

[29] - بحار الأنوار، جلد ۳۰، صفحه ۱۲۷. حدیث ۷ . إِرْشَادُ اَلْقُلُوبِ‌.

[30] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۴ .  
- الإختصاص، شیخ مفید، جلد ۱، صفحه ۷۰ .

[31] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۵ ،   

- بحار الأنوار، جلد ۳۴، صفحه ۲۸۳.

[32] - بحار الأنوار، جلد 43، صفحه ۲82. حدیث 1029.

[33] - حدیث ۳۹ - ير، [بصائر الدرجات] ،

[34] - بحار الأنوار، جلد ۴۳، صفحه ۵۵. - بحار الأنوار، جلد ۴۳، صفحه ۷۹. - علل الشرائع، جلد ۱، صفحه ۱۸۲. همین حدیث را روایت کرده اند.

[35] - مروج الذهب ، مسعودی، جلد 3 : صفحه 11. - منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله، جلد 18: صفحه 267 - کنز الدرر و جامع الغرر، جلد: ۳، صفحه: ۳۴۹ _ جمهرة رسائل العرب في عصور العربیة الزاهرة، جلد: ۱، صفحه: ۴۷۵.

[36] - الاحتجاج، طبرسی، احمد بن علی،ترجمۀ جعفری ، ، ج 1 : ص 398 و 399.

[37] - پيام امام اميرالمؤمنين علیه السلام، آیة الله مكارم شيرازى، ناصر، جلد : 3 صفحه 132. ... « و جالب اين كه معاويه در پاسخ او به فضائل على عليه السّلام اعتراف كرد،» - مروج الذهب ، مسعودی، جلد 3: صفحه 11. - أعیان الشیعة، جلد: ۱، صفحه: ۴۷۶.

[38] - بحار الأنوار، جلد ۳۲، صفحه ۱۱۲. - الکافئة في إبطال توبة الخاطئة، جلد ۱، صفحه ۱۸

[39] - الجمل و النصرة سید العترة فی حرب البصره، شیخ مفید، جلد 1 : صفحه 239.

[40] - بحار الأنوار، جلد ۳۲، صفحه ۸۵ . حدبث 58 .

[41] - ابن اعثم، الفتوح، ص۴۳۴.

[42] - بحار الأنوار، جلد ۳۲، صفحه ۱۷۲. حدیث ۱۳۲ - المناقب لابن شهرآشوب.

[43] - الجمل و النصرة، جلد ۱، صفحه ۳۷۴ .

[44] - الجمل و النصرة، جلد ۱، صفحه ۳۶۸.

[45] - توصیف مولا امیرالمؤمنین علی علیه السّلام به « حیدر کرّار غیر فرّار » در غزوه خیبر توسط نبی مکرم حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله واقع شد .  حدیثی از عبدالله بن عباس آمده است که در معراج حضرت محمّد صلی الله علیه و آله لقب « کرار غیر فرار » از جانب جبرئیل به مولا امیرالمؤمنین علی علیه السّلام داده شده است. ( مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج۱، ص۶ ) این لقب از القاب اختصاصی امام است و فرار کنندگان از جنگ، از دایره لقب «کرار غیر فرار» خارج می‌شوند. « کرار غیر فرار » به معنای حمله کننده بی‌گریز و یا بسیار حمله‌کننده است. ( ابن شعبه حرانی، تحف العقول، ۱۴۰۴ق، ص۴۶۰؛ - ابن شهر آشوب مازندرانی، مناقب آل أبی طالب(ع)، ۱۳۷۹ق، ج۲، ص۸۴.) « لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ » (فردا من پرچم را به دست كسي مي ‏دهم كه، خدا و رسول خدا او را دوست دارند و او نيز خدا و رسولش را دوست دارد و از روي محبّت عبادت مي كند، كسي كه هجوم مي ‏آورد و اهل فرار و وحشت از جنگ و مرگ نيست). لذا رسول خدا(صلی الله عليه و آله و سلم) درباره او فرمود: «كَرَّاراً غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّه‏ ُعَلَى يَدَيْه‏» او بدون پيروزي و فتح قلعه خيبر بر نمي ‏گردد . (الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏1407 قمری، چاپ: چهارم، ج ‏8، ص 351)

[46] - الجمل و النصرة، جلد ۱، صفحه ۳۴۴.

[47] - الجمل و النصرة، جلد ۱، صفحه ۳۶۸.

[48] - بحار الأنوار، جلد ۳۸، صفحه ۲۸. - الصراط المستقيم، جلد ۱، صفحه ۲۷۴ .

[49] - إرشاد القلوب، دیلمی، جلد ۲، صفحه ۳۲۱. - بحار الأنوار، جلد ۲۸، صفحه ۸۶ .

[50] - الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، جلد ۴، صفحه ۹.

[51] - بحار الأنوار، جلد ۳۲، صفحه ۵۷۲ .

[52] - کشی، رجال کشی، ج۱، ص۲۸۱.- تستری، قاموس الرجال، ج۹، ص۱۸ .-  مامقانی، تنقیح المقال، ج۲، ص۵۷ . - خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۴، ص۲۳۰.

[53] - ثقفی، الغارات، ۱۳۹۵ق، ج ۱، ص۲۲۴؛ - طبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۳، ص۵۵۶؛ - بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۳۹۳.

[54] - ثقفی، الغارات، ۱۳۹۵ق، ج۱، ص۲۵۴؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۴، ص۳۳. 

- بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۵۱.

[55] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۵ . - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۱.

-  بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۳۳.

[56] - عهد نامه محمد بن ابی بکر، نهج البلاغة نامه 27.

[57] - درس‌هایی از نهج البلاغه، منتظری، حسینعلی، نشر سرایی، تهران، 1395، جلد 12: صفحۀ 248.

[58] - الأمالی، شیخ مفید، نشر جامعه مدرسین ، سال 1403، قم، المجلس الحادي و الثلاثون، صفحه 259.

[59] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه 557. ... وَ قَدْ رَأَیْتُ مِمَّنْ قِبَلِی بَعْضَ الْفَشَلِ ...

[60] - سوره مبارکه آل عمران آیه 145، و هیچ کس جز به مشیّت و فرمان خدا نمی میرد. سرنوشتی است مقرّر شده،

[61] - تلخیص (ترجمه) بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه 556 تا 561.

[62] - قاسِطین به‌معنای گروه ستمگر، به معاویه و پیروانش اشاره دارد که پس از خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام، با خودداری از پذیرش حکومت او، جنگ صفین را به راه انداختند.

[63] - مارقین به‌معنای خارج‌شدگان از دین به گروهی گفته شده که پس از جنگ صِفّین و ماجرای حَکَمیت، با شعار دروغین « لا حُکمَ الّا لِلَّه » از خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام جدا شدند و جنگ نهروان را به راه انداختند.

[64] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۶۵. ... وَ قَدِ اِسْتُشْهِدَ مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ وَ عِنْدَ اَللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ نَحْسُبُهُ ... محمد بن ابی‌بکر به شهادت رسید؛ و ما او را نزد خدای عزّوجل از شهیدان بر می‌شمریم...

- بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۰ . حدیث ۷۲۵ .

- بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۸۹.      

[65] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۹۲.

[66] - سوره مبارکه انفال آیه 6 .

[67] - بحار الأنوار، جلد ۳۳، صفحه ۵۶۳.

[68] - نهج البلاغه، نامه 45 نهج البلاغه؛ بخش دوم: الگوى زهد و ساده زیستى،

[69] - بحارالأنوار، مجلسی، علامه محمد باقر بن محمدتقی، نشر دارالإحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، 1403 هـ ق، جلد 33 : صفحه 557.

[70] - سوره مبارکه مریم، آیه 15.